تبلیغات
سودای عشق
شنبه 23 خرداد 1388

تولدم مبارک

   نوشته شده توسط: سیاوش    

سلام امروز تولدمه.تولدممممممممممممممممممم مبارک


یکشنبه 6 اردیبهشت 1388

مرگ یک همکار

   نوشته شده توسط: سیاوش    

یکروز وقتى کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگى را در تابلوى اعلانات دیدند که روى آن نوشته شده بود:

  «دیروز فردى که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مى‌شود دعوت مى‌کنیم.»

در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکى از همکارانشان ناراحت مى‌شدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مى‌شدند که بدانند کسى که مانع پیشرفت آن‌ها در اداره مى‌شده که بوده است..

 این کنجکاوى، تقریباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعیت زیاد مى‌شد هیجان هم بالا مى‌رفت. همه پیش خود فکر مى‌کردند: «این فرد چه کسى بود که مانع پیشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!»

 کارمندان در صفى قرار گرفتند و یکى یکى نزدیک تابوت مى‌رفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مى‌کردند ناگهان خشکشان مى‌زد و زبانشان بند مى‌آمد.

 آینه‌اى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مى‌کرد، تصویر خود را مى‌دید. نوشته‌اى نیز بدین مضمون در کنار آینه بود:

«تنها یک نفر وجود دارد که مى‌تواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نیست جزء خود شما. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید زندگى‌تان را متحوّل کنید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید بر روى شادى‌ها، تصورات و موفقیت‌هایتان اثر گذار باشید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید به خودتان کمک کنید.

 زندگى شما وقتى که رئیستان، دوستانتان، والدین‌تان، شریک زندگى‌تان یا محل کارتان تغییر مى‌کند، دستخوش تغییر نمى‌شود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغییر مى‌کند که شما تغییر کنید، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذارید و باور کنید که شما تنها کسى هستید که مسئول زندگى خودتان مى‌باشید.

 مهم‌ترین رابطه‌اى که در زندگى مى‌توانید داشته باشید، رابطه با خودتان است.

خودتان را امتحان کنید. مواظب خودتان باشید. از مشکلات، غیرممکن‌ها و چیزهاى از دست داده نهراسید. خودتان و واقعیت‌هاى زندگى خودتان را بسازید.

دنیا مثل آینه است. انعکاس افکارى که فرد قویاً به آن‌ها اعتقاد دارد را به او باز مى‌گرداند. تفاوت‌ها در روش نگاه کردن به زندگى است.»


شنبه 5 اردیبهشت 1388

فرشته بیکار !!!!!!!!!

   نوشته شده توسط: سیاوش    

روزی مردی خواب عجیبی دید. دید كه پیش فرشته هاست و به كارهای انها نگاه می كند. هنگام ورود ، دسته بزرگی از فرشتگان را دید كه سخت مشغول كارند و تند تند نامه هایی را كه توسط پیك ها از زمین می رسند باز می كنند و انها را داخل جعبه می گذارند. مرد از فرشته ای پرسید: شما چه كار می كنید؟

فرشته در حالی كه داشت نامه ای را باز می كرد، گفت: اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و

 تقا ضاهای مردم، از خداوند را تحویل می گیریم .

مرد كمی جلوتر رفت و باز تعدادی از فرشتگان را دید كه كاغذهایی را داخل  پاكت می گذارند و انها را توسط پیك هایی به زمین می فرستند. مرد پرسید : شما ها چه كار می كنید؟

یكی از فرشتگان با عجله گفت: اینجا بخش ارسال است. ما الطاف و رحمت های خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم . مرد كمی جلوتر رفت و یك فرشته را دید كه بیكار نشسته است.

مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیكارید ؟ 

 فرشته گفت: اینجا بخش تصدیق است . مردمی كه دعا هایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار كمی جواب می دهند.

مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد : بسیار ساده است فقط

كافی است بگویید : خدایا شكر!


شنبه 5 اردیبهشت 1388

salam

   نوشته شده توسط: سیاوش    

salam dostan ba arze mazerat ye chand vagt nabodam .rasti sale no mobarak omidvaram sale khobi dashte bashin.ba daste por omadam va montazere nazaratetonam


دوشنبه 16 دی 1387

یا حسین (ع)

   نوشته شده توسط: سیاوش    

             
فلسفه نام نهادن روز عاشورا و تاسوعا
تسع« در عربى به معناى نٌه و تاسع و تاسوعا به معناى نهم مى باشد. چنانكه »عشر« به معناى ده و عاشورا به معناى دهم مى باشد. كاروان اباعبدالله الحسین علیه السلام در روز دوم محرم به سرزمین مقدس كربلا فرود آمد و تا روز عاشورا در آن سرزمین بودند به لحاظ آن كه حوادث مهم كربلا در روز نهم و دهم ماه محرم الحرام اتفاق افتاد این دو روز را برجسته تر نموده و به نام تاسوعا و عاشورا یعنى روز نهم و دهم محرم الحرام نامیدند.
عصر روز تاسوعا، لشكریان عمر بن سعد با محاصره سپاه امام حسین علیه السلام قصد آغاز حمله را داشتند كه بنا به درخواست امام حسین علیه السلام كه توسط حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام با طرف مقابل در میان گذاشته شد، جنگ را به فردا یعنى روز عاشورا موكول نمود و علت درخواست این مهلت، شب عاشورا را براى راز و نیاز بیشتر با خدا بود. از طرف دیگر روز عاشورا كه اوج مصیبت هاى خاندان اهل بیت پیامبر بود و متعلق به خود امام حسین علیه السلام و روز قبل از آن به نزدیك ترین افراد آن سپاه یعنى پرچمدار رشید كربلا ابوالفضل العباس علیه السلام كه مظهر غیرت و وفا و خشم علیه ظالمین است مى باشد


دوشنبه 16 دی 1387

ایم سوگواری اباعبدالله حسین تسلیت باد

   نوشته شده توسط: سیاوش    


کربلا سجاده ی مولای عشق
روی دوشش آتشین شولای عشق

قدسیان آسمانی سوختند
چشم بر مولای محشر دوختند



دوشنبه 11 آذر 1387

دلیل عشق

   نوشته شده توسط: سیاوش    

یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟
دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم
تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان كنی... پس چطور دوستم داری؟
چطور میتونی بگی عاشقمی؟

من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم
ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی
باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،
صدات گرم و خواستنیه،
همیشه بهم اهمیت میدی،
دوست داشتنی هستی،
با ملاحظه هستی،
بخاطر لبخندت،

دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت
پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم
گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم
اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم

اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره
عشق دلیل میخواد؟
نه!معلومه كه نه!!
پس من هنوز هم عاشقتم
عشق واقعی هیچوقت نمی میره
این هوس است كه كمتر و كمتر میشه و از بین میره

"عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم
"ولی عشق كامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم
"سرنوشت تعیین میكنه كه چه شخصی تو زندگیت وارد بشه، اما قلب حكم می كنه كه چه شخصی در قلبت بمونه


دوشنبه 20 آبان 1387

معجزه

   نوشته شده توسط: سیاوش    

سارا هشت ساله بود كه از صحبت پدرو مادرش فهمید كه برادر كوچكش سخت مریض است و پولی هم برای مداوای اوندارند. پدر به تازگی كارش را ازدست داده بود و نمی‌توانست هزینه‌ی جراحی پرخرج برادرش را بپردازد. سارا شنید كه پدر به آهستگی به مادر گفت فقط معجزه می‌تواند پسرمان را نجات دهد.
 سارا با ناراحتی به اتاقش رفت و از زیر تخت قلك كوچكش را درآورد. قلك را شكست. سكه‌ها را روی تخت ریخت وآن‌ها را شمرد . فقط پنج دلار بود.
 سپس به آهستگی از در عقب خارج شد وچند كوچه بالاتر به داروخانه رفت.جلوی پیشخوان انتظار كشید تاداروساز به او توجه كند ولی داروساز سرش به مشتریان گرم بود. بالاخره سارا
 حوصله‌اش سر رفت و سكه‌ها را محكم روی پیشخوان ریخت.

 داروساز با تعجب پرسید چی می‌خواهی عزیزم؟ دخترك توضیح دادكه برادر كوچكش چیزی تو سرش رفته وبابام می‌گه كه فقط معجزه می‌تونه او را نجات دهد. من هم می‌خواهم معجزه بخرم، قیمتش چقدر است؟ داروساز گفت: متاسفم دختر جان ولی ما این‌جا معجزه نمی‌فروشیم.
 چشمان دخترك پر از اشك شد و گفت شما رو به خدا برادرم خیلی مریضه و بابام پول نداره و این همه‌ی پول منه. من از كجا می‌تونم معجزه بخرم؟ مردی كه در گوشه ایستاده بود پرسید چقدر پول داری؟ دخترك پول‌‌ها را كف دستش ریخت و به مرد نشان داد. مرد لبخندی زد و گفت: آه
 چه جالب! فكر كنم این پول برای خرید معجزه كافی باشد. سپس به آرامی دست او را گرفت و گفت: من می‌خواهم برادر و والدینت را ببینم، فكر كنم معجزه برادرت پیش من باشه. آن مرد
 دكتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شیكاگو بود.. فردای آن روزعمل جراحی روی مغز پسرك با موفقیت انجام شد و او از مرگ نجات یافت. پساز جراحی پدر نزد دكتر رفت و گفت:
 از شما متشكرم، نجات پسرم یك معجزه واقعی بود، می‌خواهم بدانم بابت هزینه عمل جراحی چقدر باید پرداخت كنم؟ دكتر لبخندی زد و گفت: فقط پنج
 دلار!
   دو راه برای زندگی كردن وجود دارد:
 یك راه این كه هیچ چیزی را معجزه ندانید و دیگری این كه همه چیز رامعجزه بدانید


تعداد کل صفحات: 6 1 2 3 4 5 6